در آستانه ی هیچ

عصبانی ام از آدم ها... از دوستی ها... از عشق ها... از حرف ها... از هر «ها»یی که فقط خودش را می بیند... دلم یک تنهایی عظیم می خواهد با چند نفر که از جنس دنیای من هستند... آدم هایی که این روزها هی دارد تعدادشان کمتر می شود... هی کمتر می شود... و من فقط بهت زده ایستاده ام و نگاه می کنم...

 

دوستان ما در فیس بوک خودشان را دارند سر قانون ازدواج با فرزندخوانده تکه پاره می کنند. می خواهم حرفی بزنم اما صبوری می کنم و سکوت می کنم... بالاخره جوّی است که ایجاد شده و متاسفانه حداقل 4000 نفر از دوستان من شروع کرده اند به فحش دادن به قانونگذاران! مطمئنا مجلس ما شایسته ی فحش و حتی به توپ بستن هم هست اما اینبار ماجرا فرق می کند:

1- از ابتدای اسلام با توجه به همان ماجرای «زید و زینب» فرزندخوانده در حکم فرزند نبوده و قوانینش متفاوت بوده است. در این سال ها هم کلا ازدواج با فرزندخوانده آزاد بوده است. حالا مجلس آمده قانونی تصویب کرده و براساس ماده ۲۷ لایحه جدید حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بد سرپرست؛ ازدواج فرزند خوانده با سرپرست، تنها در صورت صلاحدید دادگاه امکانپذیر است!

الان دوستان با این قانون مشکل دارند؟ پس چرا فحش می دهند؟

2- اصلا چه اشکالی دارد دو تا پسر یا دو تا دختر یا حتی خواهر و برادر با هم ازدواج کنند؟ ما اگر دوست نداریم خب نکنیم... در مورد ازدواج با فرزندخوانده هم مشکل ما وقتی است که پدرخوانده با استفاده از زور یا زیر 18 سال بودن کودک بخواهد او را تصاحب کند. وگرنه اگر قوانین اصلاح شود و مثلا یک دختر 20 ساله دلش بخواهد با پدرخوانده 40 ساله اش عروسی کند به کسی چه مربوط است؟

از آن طرف کوس روشنفکری مان دنیا را برداشته اما اگر همین جا دو تا دختر همدیگر را دوست داشته باشند یا کسی تغییر جنسیت بدهد یا... به چشم دیگری نگاهشان می کنیم. مطمئنا من هم مخالف ازدواج کودکان زیر 18 سال هستم نه فقط با پدرخوانده که با هر خر دیگری! انتظار ما باید این باشد وگرنه چه کسی می تواند برای قلب و جسم آدم ها تصمیم بگیرد؟!

 

با حمایت و مهربانی شما موزیک «بی میلی» به مرحله نهایی انتخاب موزیک های برتر «موسیقی فردا» راه پیدا کرد. فعلا هنوز ترتیب ده آهنگ برتر و نحوه ی رای دادن اعلام نشده. منتظر هفته ی بعد باشید و منتظر رای های عزیزتان خواهم بود.

 

آقای روحانی هم رسما ما را ناامید کرد. مطمئنا انتظار میانه روی از او و یکی به نعل زدن و یکی به میخ زدن را داشتم اما سخنرانی اش در سازمان ملل برعکس خوشحالی خیلی ها رسما ناامیدم کرد. غیر از آنکه محتوای ده دقیقه ی اولش فرق زیادی با احمدی نژاد نداشت به نظرم تعمدا یا سهل انگارانه سعی کرده بود جوری حرف بزند که کلا در زبان انگلیسی هیچ معنی ندهد و فقط روزنامه ی کیهان حرفش را بفهمد! بالاخره این هم برای خودش روشی است!

 

این هفته چهارشنبه تولدم است. خسته ام... کاش در همین سی و هفت سالگی همه چیز تمام شود...

 

برای رفیقان کمی شعر گفته ام. برای شاهین و وحید و... این شعر را تقدیم می کنم به یک رفیق که می دانم او را دیگر هرگز نخواهم دید. با غمگینی و دوستی به «اشرف گیلانی»:

 

بی تو به مقصدی که ندارد رفت

بی تو به جای اوّل خود برگشت

از عشق، هیچ چیز نمی دانند

ون های دلگرفته ی گوهردشت

 

ما مرده ایم و قرص نمی داند

ما مرده ایم و تیغ نمی فهمد

می گویمت: «رفیق» و کسی چیزی

از واژه ی رفیق نمی فهمد

 

از شهر بوق و کافه و ماشین ها

از انفجار مردم و تابستان

تا آشنایی من و تو با هم

در گوشه های خلوت قبرستان

 

از نقد «شاملو» وسط خنده

تا گریه بر جنازه ی «مختاری»

از من که خاطرات بدی دارم

تا تو که خاطرات بدی داری

 

از سال های شور و خیابان و...

تا زل زدن به سقف و در ِ خانه

ما آرمان رفته به گا هستیم

این است داستان دو دیوانه

 

از روزهای سبز نمی گویم

وقتی درخت یخزده بی برگ است

ریلیم و زیر پای قطاری پیر

که لحظه ی رسیدنمان مرگ است

 

نه! شعر عاشقانه نخواهم ساخت

از لحظه ی شکنجه که شد تمدید

از روزهای خوب نمی گویم

وقتی تو را رفیق! نخواهم دید...

 

دلخسته ایم از اینهمه تکراری

از جاده ها که در پی ِ پایانند

ون های دلگرفته ی گوهردشت

از عشق، هیچ چیز نمی دانند

 

 

مهدی موسوی

/ 100 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
`رضوانه فلاحتی

تولدت مبارک... روز تولد آقای موسوی روز خاصیه...هم برای دیگران /هم برای ما...[گل]

سکوتی در مه

و ای کاش واقعا سال آخرت باشه. تنهاتر از اینم میشه با این افکار پلیدت. باور کن. مستی هم درد تو رو دیگه دوا نمیکنه!

وجیهه جامه بزرگی

ما دو ابریم، سرانجام ِ هم آغوشیِ ماست: رعد وبرق و شبِ بی وقفه ی باران من و، ... سلام باچندخط دلنوشته ی پاییزی ویک غزل منتظرنگاه مهربانتان هستم [گل]

ستاره

سلام دكتر. تولدتون خيلي مبارك با تأخير. زندگي كه تكراري شده آرزوي سالها سرزندگي دارم براتون. از صاحب وبلاگي كه حذف شد. از بس كه حرف زد و دردش دوا نشد...

فرزانه باقری

هرکسی نظر خودش رو داره و وال فیسبوکش هم مثل این سایت در اخیتارشه که نظرش رو بگه و حتا خودشو تیکه پاره کنه!! شما عصبانی نشید..به هرحال تو یه جامعه همه یه جور فکرنمیکنن.. والبته جالب بودنشم به همینه! تولدتون مبارک

صنم

شعر پردرد و واقعیت تلخی بود وتصویر کیک ونوشته ی روشم زیبااااست اینم یکی از نیمچه ابیات منه تقدیم به شما من اون ابر زمستونم که هردم پرزبارونم واین سیل اشک چشمامه هجوم اورده رو گونه م دلم دریای اشوبه میون سینه میکوبه سرم گیجه تو مغزم موج تشویشه نگاهم مات و حیرونه دلم از زندگی خسته دلم از زندگی خونه تو این بیراهه ی وحشت غریب و سرد و بیمارم شبا تا صبح بیدارم روزا درگیر تکرارم[گل]

چجوری بخودت اجازه میدی به همه توهین کنی اخه باید یه فرقی بین اهل ادب با این جماعت بی ادب باشه یه نه؟ فک کنم منم بی نصیب نمونم... تولدت مبارک