گام معلق لک لک - غزل پست مدرن و

 

 

گام معلق لک لک       

  

«دکتر محمد حسینی مقدم» عزیز گاهی مطالب مفیدی را درباره ی موضوعات و مباحث کارگاه و تکالیف جمع آوری می کند که گاهی تالیفی است و گاهی صرفا جمع آوری و اضافه کردن مثال و گاهی ترجمه ... اما در هر صورت با وجودی که ترجیح می دهم مباحث کارگاهی به بیرون درز پیدا نکند برای آنکه دوستان شهرستانی که سعادت نداریم در خدمتشان باشیم و همچنین شاگردان کارگاه مجازی خانم اختصاری نیز با برنامه های ما هماهنگ باشند امشب بحث انواع مغلطه را از این سری مطالب (به قلم آقای حسینی مقدم) در وبلاگ درج می کنم:

 

1- مغالطه‌ی اشتراک لفظ (equivocation)

کسانی که خانه ی قبلی من امده بودند بالای میز تحریرم اگر دقت می کردند برگه ی زرد رنگی را چسبیده به دیوار می توانستند ببیند که همین اصطلاح انگلیسی روی آن حک شده بود. در واقع equivocation یکی از محبوب ترین اشکال مغالطه برای من بود که مخصوصاً توی شعر سپید زیاد به کار برده ام.

مغالطه ی اشتراک لفظ که کژتابی معنایی شاید متداول ترین شکل آن باشد خیلی راحت ایجاد می شود در واقع هر گونه استعمال لفظی که دارای معانی گوناگون است به گونه‌ای که باعث استنتاج خطا شود، مغالطه‌ی اشتراک لفظ است این مغالطه را می توان از طریق اشتراک اسم (یا صفت)، اشتراک فعل و اشتراک حرف ایجاد نمود:

اشتراک اسم یا صفت: فرید دوست بیست‌ساله‌ی من است. (او بیست‌ساله است یا بیست سال با من دوست است؟)

اشتراک فعل: این کتاب قیمت ندارد. ( بی‌ارزش است یا بسیار باارزش است؟)

اشتراک حرف: دهمین و آخرین فصل کتاب درباره‌ی شعر است. ( دو فصل از کتاب درباره‌ی شعر است یا یک فصل که فصل دهم و آخر است؟)

گاهی اشتراک لفظ بین دو زبان است. در قرآن آمده که یهودیان به پیامبر می‌گفتند: «راعنا» که در عربی به معنای «رعایت حال ما را کن» است ولی در عبری معنای توهین‌آمیزی دارد و به خیال خود به ایشان متلک می‌گفتند (نساء-۴۶)

یا مثلا داستان خاطره ی آیت الله دستغیب را می توانم مثال بزنم که روزی وارد جمعی شد و فردی که انجا بود به شوخی و برای معرفی او گفت که: صاحب گناهان کبیره امروز در جمع ماست و آیت الله در جواب گفت: نه صاحب قلب سلیم در جمع ماست. در هر دو جمله ایهام لفظ مربوط به اسم دو تا کتاب دستغیب یعنی «گناهان کبیره» و «قلب سلیم» می شود.

امّا همیشه نمونه‌ها اینگونه نیست یعنی تفاوت دو معنی خیلی نیست تا مغالطه آشکار باشد. نمونه ی بارز این را می توان در Jargon ها یا در واقع اصطلاحات رایج بین گروه های خاص دید. (سوال: جارگن ها در زبان شناسی به چه معنا هستند؟) برای اینکه شیوه ی کاربرد این شکل از مغالطه را در سطح فنی تر ببینیم می توانیم به علوم گوناگون به ویژه علوم انسانی رجوع کنیم که در آنها واژه‌ها گاه با تفاوت اندکی به وسیله‌ی اندیشمندان استفاده می‌شوند و یکی دانستن آنها یکی از موارد رایج اشتباه مبتدیان بلکه متوسّطان است.

معانی بسیاری از واژه‌های فلسفی در متون قرون وسطی کاملاً با معنای رایج امروزی آنها متفاوت است. در فرهنگ خود ما به این مثال توجّه کنید: فردی از حوزه ی قم که موافق نظریه ولایت فقیه است دارد با فردی از حوزه نجف که موافق نیست در مورد ولایت فقیه بحث می کند و این جمله را می گوید که: «نظریّه‌ی ولایت فقیه دارای پیشینه‌ای هزارساله در فقه شیعه است»

فردی که از حوزه ی نجف است نمی تواند این حرف را رد کند چرا که ظاهر این جمله کاملا درست است چون دستکم دو معنا برای ولایت فقیه می‌توان برشمرد یکی آن است که به معنای ولایت بر افراد بی‌سرپرستی است که به دلیل صغر سن یا نداشتن عقل سلیم یا مانند آن از پس اداره‌ی امور خود برنیایند تا زمانی که نیازی بر سرپرستی فقیه نباشد مثلاً به سنّ رشد برسند یا سرپرستی از خانواده‌شان برای آنان پیدا شود و دیگری، حکومت فقیه یا ولایت عقلاست که نظریه آیت‌الله خمینی و منتظری و... است. تفاوت این دو از زمین تا آسمان است، اما اوّلی همان طور که آن فرد بیرون امده از حوزه ی قم ادعا می کند پیشینه‌ای هزاران ساله در فقه دارد. این جمله با توجّه به معنای اوّل آن درست است.

همینجا اضافه می‌کنم که یک عبارت ممکن است دارای بیش از یک مغالطه باشد. مثلاً در مثال فوق، مغالطه‌ی دیگری نهفته به نام «مغالطه‌ی سنّت‌گرایی» که در جای خود توضیح خواهم داد ولی اجمالاً می‌توان گفت جایی است که کسی کهنه یا قدیمی بودن مطلبی را دلیل درستی یا خوبی آن بداند. گوینده وقتی می‌گوید فلان نظریّه قدمتی هزارساله دارد، وانمود می‌کند این پیشینه می‌تواند پشتوانه‌ی درست بودن آن باشد.

در یک سطح فنی تر به مغالطه در تعاریف علمی هم می رسیم گایاتری اسپیواک که یکی از چهره های مطرح مطالعات پسااستعماری است در مقاله ی معروف خود با عنوان «آیا صدای فرودست می تواند شنیده بشود» به این شکل از مغالطه (equivocation) در هنگام تعریف مفهوم فرودست اشاره می کند و بحث فنی بسیار پیچیده ای را در مورد کاربرد این شکل از مغالطه در هنگام توصیف زنان فرودست هندی در دوران بعد از استعمار انگلیس انجام می دهد.

یکی از دلایلی که من آن کاغذ را بالای میز تحریرم همیشه نصب داشتم هم این بود که چون من هم مثل اسپیواک روی مفاهیم فرودستی و مطالعات پسااستعماری در پایان نامه ام کار می کردم، حواسم به این شکل از مغالطه باشد.

و اما برگردیم به ادبیات: مثال معروف را می توانم بزنم که حتما خودتان هم شنیده اید:

در باز است... باز پرنده است... پس در پرنده است!

در اینجا مغالطه ی اشتراک لفظ را به خوبی می توانید ببینید. در واقع صنعت به کار رفته در این شعر صرفاً ایهام نیست. ایهام در خدمت ایجاد مغالطه ی اشتراک لفظ است و چیزی که این را برای ما زیبا می کند فراروی جملات از چارچوب منطق است. خود من هم موقعی که روی اقسام مغالطه کار می کردم برای این مورد شعر زیر را نوشتم:

پاکیزگی نشانه ی ایمان است

تولی پرس نشانه ی پاکیزگی است

پس تولی پرس نشانه ی ایمان است

که البته بعداً یک نفر آمد و گفت که او هم این را نوشته اما من هیچ اطلاعی از کار آن فرد نداشتم و احتمالا مال من زودتر هم نوشته شده ولی با این وجود این شعرم را چندان این ور و آن ور پخش نکردم گرچه که اگر آن فرد دروغ هم نمی گفت صرفاً تواتر بود.

 

۲- مغالطه‌ی ابهام ساختاری (amphiboly)

اینجا نیز مانند مغالطه‌ی اشتراک لفظی، معنای گوناگونی از یک جمله فهمیده می‌شود ولی نه به دلیل یک لفظ خاص بلکه به دلیل ساختار خاص جمله. مثال معروف و قدیمی آن پیش‌گویی کاهن معبد دلفی به پادشاه لیداست که

«اگر به جنگ داریوش بروی، یک امپراتوری قدرتمند را نابود می‌کنی».

او به جنگ داریوش رفت و شکست خورد وقتی نامه‌ی گلایه‌آمیزی به کاهن نوشت، پاسخ شنید که من درست گفتم و تو یک امپراتوری قدرتمند -یعنی خودت- را نابود کردی!

ابهام ساختاری به اشکال گوناگونی ایجاد می شود از ابهام در ارجاع به ضمیر ها بگیرید تا رعایت نکردن قواعد دقیق نقطه گذاری. معروفترین مثالش هم این است: « بخشش لازم نیست اعدامش کنید» که همه تان حتما در بچگی تان زیاد این را شنیده اید. و یا «من از راهنمایی شما پشیمانم» (از راهنمایی کردن تان پشیمانم یا از راهنمایی دادن به شما پشیمانم؟)

ابهام ساختاری با حذف ادات جمله هم ایجاد می شود مثلا به این جمله دقت کنید: «من مثل تو کله خر نیستم» (من کله خر نیستم همان طور که تو هم کله خر نیستی و یا من کله خر نیستم اگرچه که تو کله خر هستی؟)

مغالطه ابهام ساختاری در یک سطح فنی تر در جملات معمول سیاست مداران قابل مشاهده است که می خواهند طوری حرف بزنند که نه سیخ بسوزد نه کباب. مثلا به این جمله دقت کنید: «یافتن مشابهی برای رهبری در عصر حاضر در حدّ محال است» خب الان معلوم نیست که از جهت مثبت در حد محال است یا از جهت منفی.

در شعر صنایعی نظیر تهکم، استدراک و مدح شبیه به ذم و ذم شبیه و غیره همگی تقریباً ارجاع به این شکل از مغالطه دارند (اینکه می گویم تقریبا، به این دلیل است که در شعر قدما اکثراً ابهام را بعداً باز می کردند در مصرع دوم) مثال معروفی که همه تان در ذهن دارید همان شعری است که می گوید:

یاد داری که تو را تا می کردم/ همه شب تا به سحرگاه دعا

یاد داری که به من می دادی...

که خب همان طور که می بینید این شکل از ابهام که با حذف ارکان جمله در مصرع اول ایجاد می شده در مصرع دوم با اوردن ارکان جمله باز می شود.

ذم شبیه به مدح یا تأکید الذم بما یشبه المدح:

به این معناست که معنی کلام در این آرایه ذم است اما چون از حروف استثنا و کلمات مدحی استفاده شده است، به نظر میرسد که شاید مقصود کلام مدح باشد.

مثال: تو به هنگام وفا گرچه ثباتیت نبود/ می‌کنم شکر که بر جور دوامی داری

(حافظ)

 در بیت مذکور آوردن واژه‌هایی چون: گرچه، وفا، شکر، دوام، باعث می شود که فکر کنیم مدح است در حالی که معنای جمله منفی است

گاهی ممکن است کلام، متضمن لغات و اشارات و تلمیحاتی باشد که مفاد ذمی آن جز برای اهل فن آشکار نگردد، چنانکه صبای کاشانی از شاعران دوره ی بازگشت در هجو صدر اصفهانی صدراعظم فتحعلیشاه در مثنوی ای گوید:

ای طایر عیسی آفرینش/ وی طایر عیسوی به بینش

وجود الفاظی چون عیسی و بینش این توهم را ایجاد می کند که فرد در حال مدح است، اما معنی شعر ذمی است. زیرا مرغی که عیسی درست کرد یک خفاش بود که کور است؛ و صدر اعظم که این شعر برای او گفته شده بود، مردی بیسواد بود و به خیال اینکه صبا او را مدح کرده است سیصد تومان به او صله داد.

مدح و ذم از نظر زیبایی شناسی، در مبحث «فریب آرایی» بررسی می شود. فریب آرایی این است که هرگونه سخن گول زننده و خلاف انتظار خواننده را غافلگیر کند و ضربه زیبایی شناختی به او بزند در واقع یعنی همان استفاده از مغالطه برای فراروی شاعرانه از منطق. مثال:

ای به دانش هژبر یزدانی/ وی به مکنت ابوذر ثانی

(سادات ناصری)

دارای ذم شبیه به مدح است؛ این شیوه ی سخن پردازی را از آنجا که به ظاهر ساخت و بافت ستایشی دارد، اما برخلاف انتظار به ستایش می انجامد و از همین روی بیشتر و بهتر بر دل می نشیند، ذم شبیه به مدح (نکوهش ستایش نمون) نامیده اند. در این نمونه، ساخت و بافت بیت به ویژه ترکیب پرطمطراق «هژبر یزدانی» به معنی شیر خدا و ترکیب ستایش آمیز «ابوذر ثانی» حال و هوایی ستایشی به متن می بخشد و خواننده می پندارد که گوینده کسی را می ستاید، اما آنگاه که درمی یابد «هژبر یزدانی» نام سرمایه داری بی سواد و تبهکار و ابوذر نماد درویشی و ثروت ستیزی است، غافلگیر می شود

تهکم:

تهکم در لغت به معنی مسخره کردن و استهزا و دست انداختن است. در اصطلاح علم بدیع آن است که کسی را بستایند اما لحن بیان نشان دهد که مقصود از ستایش، تحقیر است مثل آنکه «مجنون» را عاقل گویند.

در بسیاری موارد تهکم همان ذم شبیه به مدح است، برای نمونه در این ابیات:

تو را هجا نکند انوری معاذالله/ نه او که از شعرا کس ترا هجا نکند

نه از بزرگی تو زانک در معایب تو/ چه جای هجو که اندیشه هم گرا نکند

مدح شبیه به ذم:

صنعتی است که شاعر و یا گوینده بیتی یا مطلبی را بیاورد که در ابتدا با خواندن بخش اول، ذم(نکوهش) به نظر آید؛ اما با خواندن ادامه سخن معلوم شود که قصد شاعر و گوینده مدح بوده است. این شیوه ی سخن پردازی را که به ظاهر ساختی نکوهشی دارد اما بر خلاف انتظار به ستایش ختم می‌شود، و از همین رو بیشتر و بهتر به دل می‌نشیند مدح شبیه به ذم (ستایش نکوهش گونه) نامیده‌اند. پس مدح شبیه به ذم یعنی اینکه سخنور، کسی یا چیزی را به گونه‌ای بستاید که خواننده نخست فریب بخورد و آن را نکوهش پندارد. اما بعد از خواندن تمام مطلب، تازه می‌فهمد به دامی شیرین، افتاده است، اما از فریب خوردن خود خرسند می‌شود.

مثال:

تو را پیشه عدل است لیکن به جود/ کند دست تو بر خزائن ستم

(رشید وطواط)

در قدیم که مداحی از وظایف اصلی شاعر بود توجه به این صنعت و نوآوری در مضامین رواج داشت.

هر کس شها ز بحر و بر و چرخ و اختر است

اقرار می‌کنند که خسرو ستمگر است

زآن‌ها یکی ست بحر که نالد ز دست شاه

کابم ازو برفت و کنون خاک بر سر است

دریا نشست و کوه برآورد سر، که داد

زین شاه جودپیشه مرادی بر آذر است!

(وصال شیرازی)

در سبک عراقی که مدح معشوق در غزل جای مدح شاه در قصیده را گرفت از این صفت به صورت دعای شبیه نفرین استفاده کردند:

گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری

من به آه سحرت زلف مشوش دارم

(حافظ)

استدراک:

استدراک نیز نوعی مدح شبیه به ذم است که در لغت به معنای جستجوی تازه است. شاعر بیتی را بیاورد که در ابتدا ذم به نظر آید، اما با آوردن مصراع دوم، مدح محقق می شود؛ مثلا همین که گاهی می‌گویند: «فلانی آدم نیست ... (بلکه فرشته است.)»

خدای یوسف صدیق را عزیز نکرد/ به خوب رویی لیکن به خوب کرداری

(سعدی)

یا

هست یکی در جهان از تو کرم پیشه‌تر/ لیک نرنجی که نیست غیر جهان آفرین

 

۳- مغالطه‌ی ترکیب مفصّل (composing the separated)

از اسم های پیچیده ی اینها نترسید چیز سختی نیستند! ترکیب مفصّل یعنی چیزهایی که از هم جدا و دارای انفصال هستند را با هم ترکیب کنیم. گاهی دو جمله به صورت مجزّا درست هستند ولی اگر با هم ترکیب شوند، خیر.

فرض کنید «حمید نویسنده است» (اما نویسنده‌ای عادی البتّه و هر از گاهی برای دل خودش می نویسد) و البته «حمید معمار هم هست و معماری حرفه ای است» حالا اگر این دو جمله را به این صورت بنویسیم که «حمید نویسنده و معمار حرفه ای است» سخن مغالطه‌آمیز است چون مهارت او فقط در معمار بودن اوست نه نویسنده بودن وی.

وقتی علی دایی به سرمربیگری تیم ملّی انتخاب شد در توجیه گزینش وی گفتند که او «مربّی و فوتبالیست بسیار بزرگی است» او فوتبالیست برجسته‌ای بود نه مربّی بزرگ و این بزرگ بودن در زمینه‌ی بازی فوتبال به مربّی‌گری وی تسرّی پیدا کرد که نتیجه‌اش را دیدیم.

اگر به پیرامون خود نگاه کنیم نمونه‌های زیادی از کسانی را می‌بینیم که در یک زمینه‌ی خاص سرآمد هستند ولی در سایر رشته‌ها حضور پیدا می‌کنند (تا اینجا اشکالی ندارد) امّا برخی با آنان بر اساس اعتبار آنها در آن زمینه‌ی خاص رفتار می‌کنند. شخصی کارگردان بسیار بزرگی است امّا بعضی برای شعرهای وی که خیلی پیش‌پاافتاده هستند ، همان حساب را باز می‌کنند (مثل عباس کیارستمی)؛ بازیگر سینمایی با استفاده از اعتبار خود نمایشگاه عکس می‌گذارد و برخی تمایزی بین مهارت وی در بازیگری و عکّاسی نمی‌گذارند (مثل هدیه تهرانی)؛ ورزشکاری نامزد انتخابات شورای شهر می‌شود بی‌آنکه از کار مدیریّت شهری سردربیاورد و مردم به اعتبار مدالهایش به او رأی می‌دهند (مثل هادی ساعی)؛ کسی قدرت سیاسی را به دست می‌آورد عدّه‌ای می‌خواهند برای وی مقامی علمی همتراز منصب سیاسی وی قائل شوند و مانند آن.

این را گفتم تا متوجّه باشیم که مغالطات حتماً به شکل گفتاری نیستند و گاه بدون تصریح به آن، به شکل عملی به کار می‌روند که اتّفاقاً بسیار زیان‌بارتر خواهند بود. در سی سال اخیر، برخی که به اعتبار دانش فقهی خود دست‌بالا می‌توانستند حائز مقام قضاوت شوند، سر از مناصب فرهنگی، سیاسی، امنیّتی، هنری، اقتصادی و مانند آن درآوردند، به خاطر داشتن علاقه یا سررشته‌ای اندک در آن.

 

۴- مغالطه‌ی تفصیل مرکّب (separating the composed)

این مغالطه عکس مغالطه‌ی ترکیب مفصّل است و جایی است که محمولی را که دو یا چند جزء دارد، بخواهیم به طور مجزّا بر موضوع حمل کنیم.

مثلاً اگر بگوییم «این حیوان، اسب کوچکی است» درست است ولی اگر بگوییم «این حیوان، کوچک است» خیر؛ چون کوچک بودن آن اسب خاص در قیاس با دیگر اسب هاست ولی در قیاس با بسیاری از حیوانات کوچک به شمار نمی‌آید. از همین دست است اگر بگوییم «او، تایلندی قد بلندی است» بعد با توجّه به اینکه هر تایلندی یک انسان است، نتیجه بگیریم:« پس او انسان بلندقدّی است» زیرا او در میان تایلندیها که کوتاه‌قد هستند، بلند می‌نماید و در قیاس با متوسّط قدّ انسانها، خیر.

می‌توان مثالهای سخت‌تری هم پیدا کرد. اگر بپذیریم آقای فلانی غزلسرای خوبی باشد، نمی‌توان نتیجه گرفت که شاعر خوبی هم هست با این استدلال که هر غزلسرایی، لاجرم شاعر نیز هست؛ زیرا خوب بودن او در قیاس با همتایان خود در غزل‌سرودن مفروض گرفته شده ولی با توجّه به اینکه امروز، اوزان نیمایی یا شعر بی‌وزن و ازاد هم داریم، معلوم نیست که در قیاس با این جمع، او را بتوان شاعر خوبی ارزیابی کرد یا نه ارزیابی کرد.

بسیاری با این استدلال که فلان کس در رشته‌ای سرآمد است، و دانستن این پیش‌فرض درست که او انسان نیز هست به این نتیجه می‌رسند که وی انسان خوبی ست. بعضی رابطه‌های عاطفی به همین دلیل نادرست شکل می‌گیرند و تنها با گذشت زمان به نادرست بودن آن پی می‌برند. این جمله را که فلان هنرمند به آثارش شبیه نیست همه شنیده‌ایم. این استنتاج برگرفته از جایی ست که بگوییم فلانی مثلاً کارگردان خوبیست پس انسان خوبی هم هست.

در زمان های قدیم!! خانم جوانی با خواندن اشعار سهراب سپهری به این نتیجه رسیده بود که خود وی نیز داری شخصیّتی بسیار گرم و عاطفی است. ناصر تقوایی را واسطه کرده بود تا او را ببیند. معلوم نیست که سهراب با او چه برخورد سردی کرده بود که پس از آن حتّی نمی‌خواسته نامش را هم بشنود.

 

۵- مغالطه‌ی واژه‌های مبهم (vague words/ hedging)

این مورد یکی از شایعترین مغالطه‌هاست. مشهور است که فالگیرها از این مغالطه استفاده می‌کنند و سیاستمداران. فالبینان در جواب مراجعه کننده می‌گویند: «یکی از نزدیکانت دشمن توست ولی تو با توجّه به کار خوبی که یک هفته پیش کردی بر او پیروزی می‌شوی، تو آرزویی داری که به کسی نگفته‌ای، کسی هوای تو را دارد که فکرش را هم نمی‌کنی و ...الخ»

این عبارات را به سادگی می‌توان بر اشخاص دور و نزدیک تطبیق کرد و افراد ساده‌لوح آنرا باور می‌کنند. پیش‌بینی های نوسترآداموس را به سادگی می‌توان بر رخدادهای گذشته یا معاصر تطبیق داد و ادّعای صحیح بودن آنها را داشت.

به کار بردن «صفات نسبی» یا «کمّیّات مبهم» از شایع ترین راههای توسّل به واژه‌های مبهم است. واژه‌هایی مانند دور و نزدیک، کوچک و بزرگ، ارزان و گران، زیاد و اندک، با توجّه به شرایط و افراد متفاوت، معانی گوناگونی دارند و به کاربردن آنها می‌توان به سادگی مغالطه‌آمیز باشد.

مثلا وقتی که منتقدی می گوید این رمان فاقد ارزش ادبی است بدون اینکه ملاک های ارزش ادبی را تعریف کند یا حتی وقتی که می گوید این رمان بسیار خوب است یا حتی وقتی که می گوید اثری عامه پسند است بدون اینکه تعرف خود را از ان ارئه بدهد و صرفا با ساتفاده از کلمات مبهم و کلی اثر را نقد می کند از همین شکل از مغالطه دارد استفاده می کند.

 

۶- مغالطه‌ی گزاره‌های بدون سور (concealed quantification)

کلماتی مانند بعضی، همه، هیچ، بیشتر ... که بیانگر میزان شمول حکم یک گزاره بر افراد یک مجموعه هستند، سور نامیده می‌شوند. بسیاری که هم تمایل به پیش بردن سخن خود دارند و هم نمی‌توانند صریحاً بگویند«همه»، گزاره‌ی خود را بدون سور می‌آورند تا از اعتراض دیگران در امان باشد چون بلافاصله به آنها گفته خواهد شد که «همه» اینگونه نیستند. به این نمونه‌ها توجّه کنید:

نسل سوّم پس از انقلاب نسبت به بسیاری از ارزشها بی‌قید است. دغدغه‌ی مردم ایران آزادی نیست بلکه اقتصاد است. مردم فتنه‌ی سبز را طرد کرده‌اند. دوست و رفیق‌بازی چه در دنیای واقعی و چه دنیای مجازی جزو اخلاقیّات ایرانی‌جماعت است. خارج‌نشینان درک درستی از رویدادهای داخل ایران ندارند. مرد ایرانی دو تصوّر از زن دارد: یا اثیری، یا لکّاته. سبزها شعار نه غزّه نه لبنان سر دادند و عکس امام را پاره کردند. روحانیان دیگر هیچ محبوبیّتی بین مردم ندارند. مردم انقلابی منطقه به دنبال اسلام هستند. زنان به دلیل اینکه زود دستخوش احساسات می‌شوند، لیاقت منصب قضاوت را ندارند. غربیان پایبندی چندانی به اخلاق ندارند...

اینها چند نمونه از گزاره‌های بدون سور بود. آن چنان که می‌بینید سخن نویسندگان و سخنرانان و خطیبان پر است از این گزاره‌ها که علاوه بر اینکه معلوم نیست بر اساس چه نظرسنجی یا آماری به دست آمده‌اند، چرا اینقدر کلّی و عام هستند؟

در حالت پیش پاافتاده‌اش هم قضاوتهایی که با نسبت دادن صفاتی خاص به مردم یک شهر یا قومیّت در ایران صورت می‌گیرد از همین دست است، ترک ها، لرها، رشتی‌ها، قزوینی‌ها، مشهدی‌ها، اصفهانی‌ها و ... هرکدام به داشتن صفت یا صفاتی معروف هستند که هیچ پایه و اساسی ندارد. مبنای کلی جوک های قومیتی گزاره های بدون سور است.

 

۷- مغالطه‌ی سورهای کلّی‌نما (half-concealed quantification)

در گزاره‌های با سور کلّی‌نما یک حالت محدود و کلّی به گونه‌ای بیان می‌شود که ادّعای عام، کلّی و فراگیر را به ذهن متبادر می‌کند مثل اینکه بگوییم غالب افراد بزهکار متعلّق به طبقات پایین جامعه هستند یا بیشتر گدایان متموّل هستند.

مثالهای مغالطه‌ی پیشین را با قید «بیشتر» یا «اکثر» می‌توان در همین دسته جای داد. گوینده اینجا در برابر موارد نقض می‌گوید:

من که نگفتم همه، گفتم بیشتر. حال اینکه بیشتر، از پنجاه و پنج درصد تا نودوپنج درصد را ممکن است شامل شود و تازه همین هم نیازمند دلیل است.

در علوم مبتنی بر محاسبه یا تحقیقات میدانی که تکلیف مشخّص است و در جاهای دیگر نیز این قیدها تنها جایی می‌تواند به کار رود که مجموعه‌ی مشخّصی را شامل شود.

مثلاً با برشمردن یکصد وبلاگ پرخواننده‌ی فارسی و با تحلیل محتوای آنها بگوییم که بیشتر آنها فارسی را صحیح و سالم نمی‌نویسند. اینجا هم برشمردن اشکالها انجام شده و هم نتیجه در یک محدوده‌ی مشخّص بیان شده است. همین طور است این جمله که «بیشتر روزهای تهران آفتابی است».

به کار بردن سور «هر» در جملات منفی نیز کلّی‌نمایی دارد. کسی که می‌گوید: «من می‌خواهم برای فرزندانم معلّم انتخاب کنم ولی او دانشجوست، هر دانشجویی که نمی‌تواند معلّم باشد» گرچه جمله‌ی آخرش به این معناست که بعضی دانشجویان می‌توانند معلّم باشند و برخی نمی‌توانند، ولی تأکید گوینده بیشتر بر نتوانستن آنهاست.

مصباح یزدی در دوران اصلاحات پیرامون انتقاد از ولی فقیه گفت که «ما گفتیم انتقاد کنید ولی هر کسی که نمی‌تواند از ولایت فقیه انتقاد کند» این جمله گرچه به این معناست که بعضی می‌توانند و بعضی نمی‌توانند (در نتیجه ممکن و محتمل است که از وی انتقاد شود) ولی در ان مغالطه به کار رفته و این معنا را متبادر می کند که کسی نمی تواند انتقاد کند زیرا «هر» مبهم مطرح شده و تعریفی برای آن نیامده که بتوانیم بپرسیم پس چه کسی می تواند انتقاد کند.

 

۸- مغالطه‌ی تعریف دوری (circular definition)

اگر برای معناکردن واژه از واژه‌ای دیگر استفاده کنیم که خود مبتنی بر دانستن معنای واژه‌ی اوّل است، مبتلا به مغالطه‌ی تعریف دوری شده‌ایم.

اگر در تعریف ماه بگوییم «جسمی نورانی است که شبها در آسمان می‌درخشد» و در تعریف شب بگوییم «هنگامی ست که ماه در آسمان است»، دچار مغالطه‌ی تعریف دوری شده‌ایم.

شاید به نظر ساده بیاید ولی بعضی مشکلات فکری و جنجال های گذشته بی‌شباهت به این مغالطه نیست گرچه دقیقاً همان نباشد. اگر بگوییم افعال خداوند بر اساس عدالت است، سپس مانند برخی نحله‌های کلامی بیفزاییم که عدالت آن چیزی ست که خدا انجام می‌دهد خب این کار یک دور باطل را شکل می دهد مسلماً.

لغت نامه ها و دائرة المعارف ها اساساً بر مبنای همین دور باطل تهیه می شوند. برای خروج از بن بست اطلاعات پیشین فرد است که به کارش می آید و مبنای ادعاهای نظریه بینامتنیت هم همین است.

در واقع فرض کنید که یک آدم فضایی که هیچی از زبان ما زمینی ها نمی داند بخواهد بیاید زمین و از روی یک لغت نامه سعی کند معنای کلمه های ما را درک کند و زبان یاد بگیرد در این حالت تو هیچ چیزی نخواهد فهمید چون لغت نامه ها کلمه را بر مبنای کلمات دیگر تعریف می کنند و آن آدم فضایی که معنی هیچ کلمه ای را نمی داند اساساً سر از زبان ما در نخواهد آورد.

این ایده را که دائره المعارف ها و لغت نامه ها عملا دور باطل اند را اولین بار ژان باتیست بیو در سال 1803 مطرح کرد برای مثال شعری این شکل از مغالطه به این مثال از مولوی توجه کنید:

محتسب در نیم‌شب جایی رسید/ در بن دیوار مردی خفته دید

گفت، هی مستی؟ چه خوردستی بگو؟/ گفت از این خورده‌ام اندر سبو

گفت آخر در سبو واگو که چیست؟/ گفت آن که خورده‌ام گفت این خفی است

گفت آن چه خورده‌ای، آن چیست آن؟/ گفت آن که در سبو مخفی است آن

دور می‌شد این سوآل و این جواب/ ماند چون خر محتسب اندر خلاب

...

مغالطه اشکال گوناگون دیگری نیز دارد که پیشنهاد می کنم مخاطبان وبلاگ به علت محدودیت فضا آن را در کتاب ها و مقالات دنبال کنند.

 

 * * *

فکر می کنم هر دو سی دی آثار صوتی من، تا 10 مهر (روز تولدم) راهی بازار شود. به پیشنهاد من هر دو سی دی که روی هم شامل 120 دقیقه شعرخوانی است در یک قاب قرار گرفت تا هم پخش راحت تر شود و هم هزینه کمتر شود. از الان منتظر خبرهایش باشید...

 

کتاب «آموزش وزن به زبان ساده» همچنان به دانلودهایش اضافه می شود و شرمندگی من می ماند که چرا به شکل کامل و اصلی خود یعنی «عروض در سه روز» به چاپ نرسیده است. فعلا 21 هزار دانلود را هم رد کرده و می دانم با حمایت ها و خبررسانی ها شما دور نیست که به 30 هزار دانلود برسد:

دانلود رایگان آموزش وزن به زبان ساده

 

و در انتها باید با کمال شرمندگی عرض کنم که به خاطر مشکلاتی که برای اینجانب پیش آمده (توضیح نخواهید! حتی شما دوست عزیز!!) احتمالا یک هفته تا 10 روز این وبلاگ به روز نشود و در کنار شما نباشم. اما مطمئنا در این مدت شما در کنار من و این وبلاگ و شعرهایم خواهید بود...

 

 

غزل پست مدرن 

۱۳٩۱/٦/٢٩ - سید مهدی موسوی        
 

       

دانلود کتاب آموزش وزن



شناسه هاي غزل پست مدرن

جستاري در غزل امروز

1 تبارشناسي غزل پست مدرن

2 تبارشناسي غزل پست مدرن

وبلاگ RSS آدرس
سایت شخصی غزل پست مدرن
آدرس پروفایل 1 فیس بوک
آدرس فن پیج فیس بوک
آدرس پروفایل 2 فیس بوک
آدرس پروفایل 3 فیس بوک
سایت دانلود کتاب پرنده کوچولو
سایت دانلود کتاب بحث فمینیست
سایت دانلود کتاب زرافه در یخچال
سایت دانلود کتاب توله گرگ ها
سایت دانلود خانه ی وسط اتوبان
عاشقانه هاي يک قاتل
الهام ميزبان
پوريا سوري
محمد رضا شالبافان
سودابه مهيجي
اميد نقوي
فاطمه اختصاري
محمد حسيني مقدم
زهرا معتمدي
طاهره کوپالي
محسن عاصي
سيد حميد سهرابي
وحيد نجفي
مژگان بانو
اسما شريف نژاد
مهدي هوازاده
فردين توسليان
شبنم کاظمی
الهام قريشي
وحيد جلي
حامد حسين خاني
شهر آفتاب
زهرا رجایی
عاطفه رنگ آمیز
زينب چوقادي
شهرام ميرزايي
پيرسوک
آرش عليزاده
محسن رزوان
آناهيتا اوستايي
رويا ابراهيمي
عباس ساغري
ميرحسين مهدوي
رها سلیمانی کرمانی
غزل کويري
سودارو
آرش واقع طلب
پريا تفنگ ساز
شهاب مرادي
حجت الله رفعت جو
غلامرضا رزمي
پشت ديوارها
مهدي آذري
قاسم رفیعا
درد مشترك
مهر ايلام
مژگان احمدی پور
ققنوس
مهدی فرجی
مهدي حسن زاده
ايمان كرخي
دختر نارنج و ترنج
عابد اسماعیلی
ياسر نادري
مهدي بخشي
فاضل گنجي
عزيز ميبدي
محمدرضا رستم پور
مرتضي كردي
مرتضي عزيزيان
محمدشفيع شفيعي
زينت نور
رضا وهاب
علي شفاعت پناهي
مصطفي علي ميرزايي
شيوا فرازمند
چاي تلخ
مرتضي ازمل
ديالوگ
رضا حسيني كوشالشاهي
سيد علي ميرنژاد
تاراز
كوروش كشميري
پيام جهانگيري
مهدي رحيمي
یوسف موسوی
ليدا تبياني
الهام حیدری
احسان عزتي
ارديجهنم
ابوطالب مظفري
مهدي بهرنگ راد
خاطر تنها
ميثم يوسفي
عماد مهدوي راد
نويد شكيبا
زهره جعفرزاده
محمد خورشيدي
وقايع ابن محمود
علی کریمی کلایه
اميد حلالي
هادين
خواب بزرگ
روباه سفيد
حسين مصطفي پور
ماه غريبستان
سلسبيل
حسين شيريان
حميد عرب عامري
سردار شمس آوري
فاطمه مرادي
از چشم گرگ
بابك زرگراني
حمزه حسين زاده
خودکار کمرنگ
ستاره خاموش
فهيمه حسيني علي آباد
حميد تقي آبادي
احسان مهديان
تيراژ
آوات رحيمي
فهيمه محمودي
مزدک ماشاتوکي
تورج بخشايشي
fuck this life
زهرا محدثي
عمران ميري
سارا و خواهر سارا
پريا شجاعيان
حس اول
امیدرضا قاسمی
عباس اعرابي
سمیرمی دیگر
بي نشان تر از سكوت
مهدي دسترنج
محمدحسين پورمعصومي
محمد نوروزي
راشد فلاحي
امين شفاعت پناهي
محمدرضا رفيعي
فاطمه حلیمیان
سرپيکو
سحر گرايي نژاد
ونوس رستمي
مريم مولايي
آبي بي کران
کوتاه نوشته هاي معاصر
حسين حاتمي نسب
محله ي ما
فدروس ساروي
اسماعيل مهرانفر
مهران مهرانفر
مهدي جليلي
احسان رستمي
عبدالعلي برهان
حواصيل
شعر زن شمال
انتظار
ساهره سکوتي
دل تنگ بانو
اشعار عاشقانه من
موسي شيرزايي
امپراتور
جواد اکبري
محمدرضا اصغري
علي وارث
عباس عابديني زارع
آذين بهرامي
هستي مهرنيا
علي يوسفي
پری مختاری
سارا سقايي
حميده بانو
بیتا علی پور
غزل پيشرو
علي زارعي رضايي
قلمدانهاي مرصع
الهام آزادی
مجيد اديبي
مهدي معارف
زهرا ساري
مرضيه قائدي
نوشته هاي بيادماندني
مرضيه فرماني
مختار رنجيده
جواد رحيمي
آتوسا حصارکي
علي بهمني
مهدي رهدار
محمد شعباني
حامد داراب
حميدرضا واشقاني فراهاني
ذهن روسپي
پيام سيستاني
علي اکبر رشيدي
پل پلاسي
غلام هاشمي
اکبر کريمي
منصور مومني
پلک بزن
زهرا آسياباني
يادگار دوست
شک
ارتش دريدا
وحيد خليلي
داوود ملک زاده
هادي ميلانلو
غزل واره
حسين صهبافر
مسعود اکبري راد
سيد مسعود حسيني
زهرا قرايي
دلنوشته هاي من
حسن منشي پور
روحي
عباس حسين پور
رضا بخشي
محمدرضا كاظمي
آنتي شيپيسم
باران سپيد
آريا يعقوب زاده
اصغر معصومي
عليرضا کرمي
مهدي موسوي ميرکلايي
پريسا گلي نيا
سميه مرداني
مظاهر کثيري نژاد
سيد محمد آتشي
علي شهيب زادگان
زهرا دهقان دهنوي
حسن رفعت پور
راش
محمد اينانلو
دايره...دايره
شعر دشتي
محمدمهدي يارجانلي
اسفنديار دشمن زياري
طاهره جعفرزاده
محمد جنت اماني
حميده محمدرضاپور
فريبا مهرآذين
موهاي فرفري
هيچکس
فرهاد کريمي
عباس مولانایی
متولد ماه مهر
بهزاد بهادري
غم غريبي
محمدحسين ابراهيمي
محمد مقدم
ديوارنوشته يک زنداني
زهرا زارعي
انجمن مجازي
سمفوني تاريک
حبيب محمدزاده
رضا پارسا
پيمان يوسف خواه
محمد سلطاني
احسان رستمي
شب شعر
مينا آقاخاني
فاطمه قائدي
مرتضي آخرتي
امير فراز
نريمان عبدي
شميم معراج
هادي صداقت
صداي سكوت
نردبان
گروس عبدالملكيان
لحظه هاي با تو بودن
اميرمهدي حكيمي
شكريه عرفاني
حامد رمضاني
مهدي مرادي
اشرف گيلاني
پاييز
فروزان مظفري
سيمين كشاورز
حسن صنوبري
الناز معتمدي
ديوار نوشته
بهرام كمالي
عليرضا حيدري
زهراسادات آقاميري
معصومه احمدي
رامين صياد حقيقي
پديده شجاعي
قبر خدا
ژاله سيفي
دانيال گرزين
منيم صفام
تيرآهن 18
مريم خالقي
شعرآستان
محسن سلطاني
اميد يعقوبي
مائده
اندوه بي تو بودن
خلوت روشن
گلاب خانوم
متولد ماه مهر
اهريمن عاشق
عارف رمضاني
نيما سيفي مقدم
شعر كوهستان
عزت خليفه زاده
سارا حقيقي
سولماز برزگر
شبهاي خط خطي
جمع پراكنده
ناهيد سلطاني
جميله سادات كراماتي
مسعود عباسي
مسعود عطايي
ترنم شعر
الهه ملک محمدي
اشک هاي آسمان
مهدي مصطفايي
تو خالي
مهسا رضايي
بهار آرزو
باز باران
وضعيت پست مدرن
فرشته شجاعي
روح الله نعمت اللهي
مصطفي فخرايي
عباس شريعتي
مهدي صادقي
جهنم و جيب هاي پاره
سيده زهرا بصارتي
پيمان بهتاش
مهدي عسکري
محمدعلي رستمي
صداي سکوت
هيچي
علي ايران نژاد
سهيلا صالحي
عبدالحسين فخرايي
محمد توکلي
مسعود هوشمندي
ميتراسادات دهقاني
ساچلي
سمانه پرهيزکاري
سيد اشکان خطيبي
فروغ عمر
آقا گلچين
هومن سپيدار
رضا پارسي پور
محمد قائدي
مرضيه ترکماني
کسري صديق
سه ديناميت
زيستن
نجمه حسيني
محمدرضا رفيعي
يدالله صحنه
خانم کا
پيمان مومني
پروين طلوعي
بهار حق شناس
بهنام صداقت
منصور گروسي
اعظم سادات موسوي
واليوم و خانواده محترم
طامات
مريم فتح اللهي
غزلهاي چپ اندر چپ
افسانه ناوران
مهدي دوست محمدي
کندوي عسل
رژانو صفريان
پيام ابراهيم پور
آرش سیفی
سالم پوراحمد
رويا خياباني
سید محمد موسوی خفری
شهرام معقول
آرزو رحماني
زهرا معمارياني
حسين رضوي فرد
مريم هاشم پور
حميدرضا موسوي
ليلا حيدري
محمدرضا بابايي
وحيد خدابخش
اميرحسين تيکني
الناز اسفندفرد
سيامک ساسانيان
حورا برهما
عشق يخزده
مجتبي اکرمي
افشين خدامرد
مستر خاليبند
نسترن وثوقي
مهدي کفاش
شهرام قلي زاده
احسان قديمي
به وسعت دريا
محمودرضا آرمين
رضا عبديايي
سرود ملی غزل
مريم فتح الهي
نقطه ته خط
حسين ميدري
ابوذر قاسميان
رضا توکلي اديب
مژگان رها
شبروان خيال
خالو راشد
فاطمه هويدا
زنبوردار
مرتضي صفرپور
سيدمهدي نژادهاشمي
ادبيات داستاني
سعيد تيموري
رزيتا کريمي
مائده معين الديني
علي اکبر لطفي
توييتي
عشرت جبارزاده
آيدا دانشمندي
فرشيد باغشمال
ابراهيم واشقاني فراهاني
بعضيا
مصائب دوشيزه
کامبيز حسين پور
محمدرضا حيدري تفرشي
عاطفه جاهدي
فردوس حسيني
احمد هادي
دختر زمستان
سعيد يعقوبي
مرتضي طوسي
سامر نبي بخش
حسين گلچين
بهرام مژدهي
اميد ميرزايي
تازه سخن
فرشيد افکاري
عطاالله آغاسي
سارا بهرام زاده
طاهره دررودي
شفق
اشکان نظري
مهدي آخرتي
ليلا نوروزي
پيمان عارفي نژاد
نغمه بلالي
حيران ترکماني
عطاالله آقاسي
هادي جهان آبادي
صابر کاکايي
سپيدار
محمد قنبري
زهرا صادق زاده
حورال
حميدرضا نادري
فرياد
فرشته پناهي
امين کريمي
صبا آقاجاني
اميد صباغ نو
وبلاگ هاي ادبي
شمس آقاجاني
محمد فرجام
سناتور
سروش محمدي
ساسان شيباني نژاد
محمد نوري
سالومه يوسفيان
دنياي ترانه و موسيقي
مريم اسحاقي
مسعود ميرقادري
سپيده رسولي
سولماز حسن زاده
علي محمد عامري
علي رحيمي محلاتي
فرزانه اله يار
عليرضا جهانگيري
نويد شريف زاده
فاطيما کرمي
نسيم جعفري
ايست قلبي
آمنه شکوهي
ولگرد شب
محمد مرادي نصاري
عليرضا همتي گلشن
مجيد لشکري
مهوش شفيعي
مهسا زرين
پشت هيچستان
پرواز دو صفر يک
محمدمهدي قنبري
نازنين کريميان
عاطفه نجفي
بهاره خدابنده
منيژه درتوميان
دلنوشته هاي ناتانائيل
محمد صفاري
زهرا کربلايي
شهر و شهرياران
شعر انتظار
سينا سلمان زاده
مهدي ميرآخورلي
جابر مهابادي
فرزانه احمدي
شعر زلال
آمنه نقدي پور
ساموئل کابلی
ايمان ژاله
سه شنبه هاي بنفش
آنا کيان نيک
وحيد مصلحي
جواد ربيعي
سياه مشق
پونه حداديان
سودابه مرادي
آرمان محسن زاده
سميه آقايي
مهشاد
جواد طباطبايي
هما نجارزاده
فرهاد فريد
روزهاي خاکستري
کافه نرودا
یوسف ابوعلی نژاد
مارال طاهري
جواد نوروزي
سميه مرادي
انديشه شاهي
جاويد محمدي
فرشته شجاعي
چلينگر
محمد مساعد
جواد راهپيما
مسعود داهي
فرشته رسولي
احسان بايگي
صمصام علوي
محسن نظارت
فاطمه اسکندری
مهدی زمستان
مرضیه احمدی
انجمن شعر جوان
مهتاب
ذهنی پر از سوال
فاطمه قاسمپور
سهراب سیرت
شب شعر آرزو
علی رمضانی
مجتبی رافعی
محسن برزگر
خلوت یک صدا
بهاره نوروزی
سپیده نیک رو
علیرضا عباسی
نهفت
فریبا مرتضایی
پریسا کاووسی
نسرین مرادیان
امان پویامک
عباس حسین زاده
سمیه تکر
کتی بهرامی
مهرداد غلامی
علیرضا بهرامی
داش مهدی
م. مهدی پور
پدرام
محبوبه افشاری
روح الله ستایش احدی
شبنم طاهرخانی
راشین گوهرشاهی
مجید مه آبادی
سید میثم حسینی
علی رئیسی
واکس چکمه های یک زرافه
سارا بانو
مریم منصوری
عباس گندمی
باغ هلو
حرفهای گس
جلسه رسمی ست
رومینا عابدی
خفتگان بیدار
زهرا راه گل
محمدصادق یارحمیدی
حجت حصاری
حجت عسکری
آتوسا ایرانی
جهانگیر اژدری
یک نفر شورشی
نازنین آزاد
علی صابر
سهیل رسول زاده
سارا سهرابی
محمدحسین کنجوری
مهری پاکدل
داوود آصفی
یاسین بهمنی
انجمن ستاک
رحمان غلامی
علی قربانی دهاقانی
سید علی رضایی
اشرف السادات حسینی
مهدی رحیمی
شبنم مهر
وحید عمرانی
نسرین
شایان شاکر
رامین اعلایی
فریبا شادلو
نیلوفر دربندی
سینا محمدی
محمدجواد کشوری
حسین ناصرالملکی
شهنام نوری
بهرام بیگلویی
الهه عارف
مهیار هزارجریبی
رها صافی
ساحل
رضوانه فلاحتی
سحر سفلایی
رضوان رهنمافر
خانه پدری
بهرام خلیلی
پرویز حاجی رحیمی
عسل بانو
مژگان یادگاری
سادیسم پست مدرن
رضا بختیاری اصل
همایون احمدوند
خشایار فرج نژاد
کتایون ودنا
چرکنویس
محمد اسفندیارپور
ناخدا
حسین طهماسبی
زهرا شعبانی
علیرضا رجبعلی زاده
مهدی چراغی
وحید احمدیان
مروارید نقدی پور
مسیح رنجبر
پارانویا
حسن معصومی
غزل بارانی
امیر اربابی
بابک ابراهیم پور
تا فردا
رضا حموله
وحید آصفی بروجنی
امید دیوسالار
سمیرا حاتمی
بامداد سیاه
حامد نصیری
آرمین رادمهر
آرمین رشیدی
محمدامین عجرش زاده
احسان رجبی
کهبد
الهام محمودی
سعید حسین زاده
بادبادک صورتی
صدرا افخمی
یاسر یسنا
ابوالفضل حبیبی
فرهاد اسدپور
غلامرضا نصراللهی
جواد عفتی
جواد عفتی
جلیل


 
 
<